قهرمان ميرزا عين السلطنه

3496

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

اميرنظام همان ايرادهائى را كه به محمد على شاه مىگرفتيم كه مثلا چرا سردار ظفر كه پسرش داماد سپهدار است رئيس اردوى قزوين مىكند كه آنطور حيله كند و فرار نمايد فعلا به وزراء و مجلس شوراى ملى وارد است . اميرنظام كه به پاى چوبه دارش بردند و سى هزار تومان بعد به آن افتضاح گرفتند مخذول و منكوب خودى از طهران خلاص كرد امروز حكم مىكنند و سردارش مىكنند به جنگ سالار الدوله برود و بر عليه محمد على شاه اقدامات كند ! اين قبيل خبطها از يك نفر محل تعجب نبود كه حاليه صد و بيست نفر بعد از شور و صلاح و گفتگوى بسيار مىكنند . قيمت گندم دوشنبه سيم - از ديشب هوا ابر [ بود ] و آخر الامر باران مفصلى عصر آمد . بيم سيل بود . للّه الحمد به كوه زياد نباريده بود و مختصر سيلى آمد . گندم و جو امسال هيچ نيست . اين جزئى را هم اگر باران ضايع نكند نامرد است . رودبار خيلى بدتر است . خداوند امسال را به خير بگذراند . پيه خروارى سى تومان را به تن خود ماليده‌اند . الان هم باز هوا ابر است . به اصطلاح جديد براى رنجبر اين رمضان و اين فصل خيلى صدمه است . عصر اغلبى غش مىكنند . من گمان نمىكنم در ايران رعيتى از رعيت الموتى فقيرتر و بىبضاعت‌تر باشد . تعجب دارم از آن مميزى كه اينجا آمده و اين نقد و جنس زياد و سرباز فراوان را بستهء رعيتى كه در سر خرمن بايد خريدار باشد دويست و ده خروار غله بايد به ديوان بدهد . فى الواقع ظلم است ظلم . رفعت السلطان دو ساعت از شب رفته شيشه‌بر با عباس بيك از شهر وارد شدند . الحمد للّه طلسم شيشه شكست . مكتوبى با امانتى از حضرت و الا بود و مكتوبى از عدل الممالك . فقط مال عدل الممالك اخبارش اين بود كه پيش قراول سالار الدوله امروز يا فردا وارد شهر قزوين مىشود . عباس هم مىگفت دو دسته سرباز رفرم از راه زرجه بستان و بيراهه به سمت طهران فرار كردند ، نظميه و ژاندارم هم فرار كرد . ديگران هم در شرف فرارند . پرسيدم رفعت السلطان عدليه مىرفت با تعجب گفت آرى . ( حق دارد در اين چند ماه رياست موقتى خودش شش دانگ قريه ولازجرد را خريدارى كرده و مشغول تعمير و عمارت‌سازى است ) . عباس بيك مقيم قزوين است سالها در « كانطور » مستخدم بوده .